روان‌کاوی و شخصیت

دوپاره‌سازی (Splitting) چیست؟

تصویر مفهومی دوپاره‌سازی یا Splitting و جدا ماندن بازنمایی‌های متضاد خود و دیگری در نظریه کرنبرگ

ممکن است فردی در یک لحظه شخص دیگری را کاملاً دوست‌داشتنی، قابل اعتماد و حمایت‌کننده تجربه کند و مدتی بعد همان فرد را کاملاً ناامیدکننده، تهدیدکننده یا بی‌ارزش ببیند. در زبان روزمره، چنین تجربه‌ای گاهی خیلی سریع «تفکر سیاه‌وسفید» نامیده می‌شود؛ اما مفهوم دوپاره‌سازی یا Splitting در نظریه روان‌کاوانه کرنبرگ پیچیده‌تر از یک شیوه فکر کردن است.

در مدل روابط ابژه کرنبرگ، دوپاره‌سازی به جدا نگه داشتن بخش‌های مثبت و منفی تجربه روانی مربوط می‌شود؛ به‌گونه‌ای که بازنمایی‌های مثبت و منفی فرد از خودش و دیگران هنوز نتوانسته‌اند در تصویری پیچیده‌تر و یکپارچه‌تر کنار یکدیگر قرار بگیرند.

این مفهوم با نظریه روابط ابژه، شکل‌گیری هویت و سازمان شخصیت ارتباط نزدیکی دارد. به همین دلیل، برای فهم دقیق دوپاره‌سازی باید آن را نه به‌عنوان یک رفتار منفرد، بلکه به‌عنوان بخشی از نحوه سازمان‌یافتن تجربه‌های مربوط به «خود»، «دیگری» و هیجان‌های میان آنها بررسی کرد.

پاسخ کوتاه: دوپاره‌سازی (Splitting) در مدل کرنبرگ یک دفاع روانی مبتنی بر جدا نگه داشتن بخش‌های مثبت و منفی تجربه است. در این وضعیت، بازنمایی‌های ایده‌آل‌شده و منفی یا تهدیدکننده از خود و دیگران به اندازه کافی با یکدیگر یکپارچه نشده‌اند. به همین دلیل Splitting مفهومی گسترده‌تر از صرفاً «تفکر سیاه‌وسفید» است.

دوپاره‌سازی یا Splitting چیست؟

کرنبرگ و کالیگور دوپاره‌سازی را نوعی جداسازی فعال میان بخش‌های مثبت و منفی تجربه روانی توصیف می‌کنند. در این فرایند، تجربه‌های ارضاکننده و خوشایند مربوط به خود و دیگری از تجربه‌های دردناک، تهدیدکننده یا خشم‌آلود جدا نگه داشته می‌شوند.

در یک سوی این جدایی، روابط ابژه‌ای قرار دارند که با بازنمایی‌های مثبت یا ایده‌آل‌شده از خود و دیگری و عاطفه‌های مثبت همراه‌اند. در سوی دیگر، روابطی قرار دارند که با بازنمایی‌های منفی یا تهدیدکننده و عاطفه‌هایی مانند ترس، خشم یا درد روانی پیوند دارند.

از دیدگاه کرنبرگ، دوپاره‌سازی در اصل تلاشی دفاعی برای جلوگیری از آن است که تجربه‌های دردناک یا تهدیدکننده، تجربه‌های مثبت و اطمینان‌بخش را از بین ببرند. مسئله زمانی اهمیت بالینی بیشتری پیدا می‌کند که این جدایی به شکل غالب و پایدار ادامه پیدا کند و مانع یکپارچه شدن تجربه‌های مثبت و منفی شود.

برای فهم دوپاره‌سازی باید روابط ابژه را بشناسیم

در نظریه کرنبرگ، تجربه روانی فقط از مجموعه‌ای از افکار یا احساسات جداگانه ساخته نشده است. یکی از واحدهای اصلی ساختار روانی، رابطه ابژه درونی است.

یک رابطه ابژه درونی در ساده‌ترین شکل شامل سه جزء است: بازنمایی فرد از خودش، بازنمایی او از دیگری و عاطفه‌ای که این دو را به یکدیگر متصل می‌کند.

برای مثال، یک تجربه ممکن است شامل «منِ آسیب‌پذیر»، «دیگریِ تهدیدکننده» و احساس ترس باشد. تجربه دیگری ممکن است شامل «منِ دوست‌داشتنی»، «دیگریِ حمایت‌کننده» و احساس امنیت باشد.

دوپاره‌سازی زمانی معنا پیدا می‌کند که چنین روابط ابژه‌ای متضادی نتوانند به اندازه کافی در کنار یکدیگر قرار بگیرند و در یک تصویر پیچیده‌تر از خود و دیگری ادغام شوند.

چرا تجربه‌های «کاملاً خوب» و «کاملاً بد» از هم جدا می‌شوند؟

در مدل رشدی کرنبرگ، تجربه‌های بسیار مثبت و بسیار منفی در مراحل اولیه رشد ابتدا می‌توانند در دو حوزه نسبتاً جدا سازمان پیدا کنند.

در یک حوزه، تجربه‌هایی قرار می‌گیرند که با رضایت، نزدیکی و عاطفه مثبت همراه‌اند. در حوزه دیگر، تجربه‌های دردناک، ناکام‌کننده یا ترسناک همراه با عاطفه منفی سازمان پیدا می‌کنند.

کرنبرگ این جدایی اولیه را دارای کارکرد دفاعی می‌داند: تجربه مثبت از «آلوده شدن» یا نابود شدن به وسیله تجربه شدیداً منفی محافظت می‌شود.

با رشد ظرفیت شناختی، افزایش تحمل هیجان‌های ناخوشایند و تجربه واقع‌بینانه‌تر روابط، فرد به‌تدریج می‌تواند این دو بخش را کنار یکدیگر قرار دهد. در نتیجه، خود و دیگران دیگر فقط «کاملاً خوب» یا «کاملاً بد» تجربه نمی‌شوند.

یکپارچگی؛ نقطه مقابل ماندن در دوپاره‌سازی

در مدل کرنبرگ، رشد روان‌شناختی به معنای حذف خشم، ناکامی یا جنبه‌های منفی تجربه نیست. هدف رشد، توانایی یکپارچه کردن تجربه‌های مثبت و منفی است.

فرد می‌تواند کسی را دوست داشته باشد و هم‌زمان از رفتار او ناراحت باشد. می‌تواند نقاط قوت خودش را ببیند و در عین حال ضعف‌ها و اشتباهاتش را نیز بپذیرد. تجربه منفی یک رابطه الزاماً تمام تجربه مثبت آن رابطه را نابود نمی‌کند.

کرنبرگ این حرکت از بازنمایی‌های جداشده به سوی تصاویر پیچیده‌تر و واقع‌بینانه‌تر از خود و دیگران را یکی از بخش‌های مهم شکل‌گیری شخصیت و هویت یکپارچه می‌داند.

آیا Splitting همان تفکر سیاه‌وسفید است؟

نه دقیقاً. «تفکر سیاه‌وسفید» یا قضاوت صفر و صدی می‌تواند در برخی موقعیت‌ها شبیه یکی از جلوه‌های دوپاره‌سازی به نظر برسد، اما تعریف Splitting در نظریه کرنبرگ گسترده‌تر و ساختاری‌تر است.

دوپاره‌سازی فقط به محتوای یک فکر مربوط نیست. موضوع این است که بازنمایی‌های متضاد خود و دیگری همراه با عاطفه‌های مربوط به آنها چگونه در ساختار روانی سازمان یافته‌اند.

تفکر سیاه‌وسفید دوپاره‌سازی در مدل کرنبرگ
معمولاً به یک الگوی شناختی یا قضاوت صفر و صدی اشاره دارد به نحوه جداسازی بازنمایی‌های مثبت و منفی خود و دیگری مربوط است
ممکن است در موقعیت‌های مختلف و افراد مختلف رخ دهد در مدل کرنبرگ بخشی از سازمان ساختاری شخصیت و دفاع‌های روانی بررسی می‌شود
در سطح فکر یا ارزیابی قابل مشاهده است شامل بازنمایی خود، بازنمایی دیگری و عاطفه مرتبط با رابطه است

بنابراین صرف اینکه فردی در یک موقعیت قضاوتی افراطی یا صفر و صدی داشته باشد، برای نتیجه‌گیری درباره وجود دوپاره‌سازی به معنای تخصصی آن کافی نیست.

دوپاره‌سازی در روابط چگونه ممکن است تجربه شود؟

وقتی بازنمایی‌های مثبت و منفی یک فرد به اندازه کافی یکپارچه نشده باشند، تجربه رابطه ممکن است بسته به حالت عاطفی فعال‌شده بسیار تغییر کند.

برای مثال، در یک وضعیت ممکن است دیگری عمدتاً حمایت‌کننده، قابل اعتماد و ارزشمند تجربه شود. پس از یک ناکامی یا تعارض شدید، تجربه‌ای کاملاً متفاوت ممکن است فعال شود و همان فرد تهدیدکننده، بی‌تفاوت یا آزاردهنده احساس شود.

نکته مهم این است که این مثال به‌تنهایی معیار تشخیص نیست. تغییر احساس نسبت به دیگران بخشی عادی از روابط انسانی است. در مدل کرنبرگ، مسئله اصلی توانایی یا ناتوانی در نگه داشتن جنبه‌های مثبت و منفی یک رابطه در یک تصویر نسبتاً منسجم است.

بنابراین نمی‌توان هر تغییر ناگهانی احساس، هر مشاجره یا هر ناامیدی از دیگری را دوپاره‌سازی دانست.

دوپاره‌سازی چه ارتباطی با هویت دارد؟

ارتباط میان دوپاره‌سازی و هویت یکی از بخش‌های مهم نظریه کرنبرگ است.

در شرایط رشد یکپارچه‌تر، بازنمایی‌های مختلف فرد از خودش و دیگران به‌تدریج در ساختارهایی پیچیده‌تر سازمان پیدا می‌کنند. فرد می‌تواند تصویری نسبتاً پایدار، چندوجهی و واقع‌بینانه از خودش و افراد مهم زندگی داشته باشد.

اما هنگامی که بازنمایی‌های مثبت و منفی به شکل پایدار از یکدیگر جدا باقی بمانند، یکپارچگی هویت نیز می‌تواند دشوارتر شود.

کرنبرگ این وضعیت را در ارتباط با مفهوم پراکندگی هویت (Identity Diffusion) توضیح می‌دهد؛ حالتی که در آن بازنمایی‌های متعدد و متناقض خود و دیگران هنوز در ساختاری منسجم ادغام نشده‌اند.

دوپاره‌سازی چه ارتباطی با سازمان شخصیت مرزی دارد؟

در مدل ساختاری کرنبرگ، غلبه دفاع‌های مبتنی بر دوپاره‌سازی یکی از ویژگی‌هایی است که در ارزیابی سازمان شخصیت مرزی (Borderline Personality Organization) اهمیت دارد.

در این سطح از سازمان شخصیت، پراکندگی هویت و استفاده بیشتر از دفاع‌های ابتدایی مانند دوپاره‌سازی در کنار سایر مؤلفه‌های ساختاری بررسی می‌شوند.

اما یک تمایز بسیار مهم باید حفظ شود: سازمان شخصیت مرزی با اختلال شخصیت مرزی یکسان نیست. سازمان شخصیت مرزی مفهومی گسترده‌تر در مدل ساختاری کرنبرگ است و نمی‌توان وجود آن را صرفاً از مشاهده یک رفتار یا یک دفاع روانی نتیجه گرفت.

به همین دلیل، مشاهده رفتارهایی که در زبان عمومی «Splitting» نامیده می‌شوند، به‌تنهایی برای تشخیص اختلال شخصیت مرزی یا هر اختلال شخصیت دیگری کافی نیست.

آیا دوپاره‌سازی فقط در اختلال شخصیت مرزی دیده می‌شود؟

خیر. در متون کرنبرگ، دوپاره‌سازی یک دفاع روانی مرتبط با سازمان شخصیت است و محدود به یک تشخیص بالینی خاص نیست.

کرنبرگ و کالیگور درباره نقش دفاع‌های مبتنی بر دوپاره‌سازی در شکل‌های مختلف آسیب‌شناسی شدید شخصیت صحبت می‌کنند. بنابراین بهتر است Splitting را یک «نشانه اختصاصی اختلال شخصیت مرزی» در نظر نگیریم.

همچنین تشخیص اختلال شخصیت نیازمند ارزیابی مجموعه‌ای از مؤلفه‌ها، از جمله هویت، دفاع‌های غالب، واقعیت‌سنجی، کیفیت روابط ابژه و الگوهای پایدار عملکرد فرد است.

تفاوت دوپاره‌سازی و واپس‌رانی چیست؟

کرنبرگ میان دفاع‌های مبتنی بر دوپاره‌سازی و دفاع‌های مبتنی بر واپس‌رانی (Repression) تمایز ساختاری قائل می‌شود.

در دوپاره‌سازی، بخش‌های مثبت و منفی تجربه به‌طور متقابل از یکدیگر جدا نگه داشته می‌شوند و این جدایی می‌تواند مانع یکپارچه شدن آنها شود.

در واپس‌رانی، بر اساس مدل کرنبرگ، سطح بیشتری از یکپارچگی ساختارهای مثبت و منفی از قبل شکل گرفته است. بخش‌هایی از تجربه که تهدیدکننده یا اضطراب‌آورند از آگاهی کنار گذاشته می‌شوند، اما دفاع دیگر بر جدایی بنیادی حوزه‌های «کاملاً خوب» و «کاملاً بد» متکی نیست.

دوپاره‌سازی واپس‌رانی
بر جدایی بخش‌های مثبت و منفی تجربه متکی است پس از سطح بیشتری از یکپارچگی روانی عمل می‌کند
می‌تواند مانع یکپارچه شدن بازنمایی‌های متضاد شود لزوماً یکپارچگی بازنمایی‌های مثبت و منفی را از بین نمی‌برد
در مدل کرنبرگ در گروه دفاع‌های ابتدایی‌تر قرار می‌گیرد در مدل کرنبرگ از دفاع‌های سطح بالاتر یا نوروتیک محسوب می‌شود

آیا دوپاره‌سازی همیشه یک فرایند آسیب‌شناختی است؟

در مدل رشدی کرنبرگ، پاسخ ساده «بله» نیست. جدایی اولیه تجربه‌های مثبت و منفی بخشی از شیوه سازمان‌یافتن تجربه روانی در مراحل اولیه رشد در نظر گرفته می‌شود.

این جدایی می‌تواند در ابتدا نقش محافظتی داشته باشد و اجازه دهد تجربه‌های مثبت در برابر شدت تجربه‌های منفی حفظ شوند.

با رشد طبیعی، انتظار می‌رود ظرفیت فرد برای تحمل عاطفه‌های متضاد افزایش یابد و بازنمایی‌های مثبت و منفی خود و دیگران به‌تدریج یکپارچه‌تر شوند.

اهمیت آسیب‌شناختی زمانی بیشتر می‌شود که دفاع‌های مبتنی بر دوپاره‌سازی به شکل غالب و انعطاف‌ناپذیر باقی بمانند و در یکپارچگی هویت و روابط ابژه اختلال ایجاد کنند.

آیا دوپاره‌سازی آگاهانه و عمدی است؟

در چارچوب کرنبرگ، دوپاره‌سازی یک عملیات دفاعی روانی است و نباید آن را با تصمیم آگاهانه برای «خوب دیدن» یا «بد دیدن» دیگری یکی دانست.

فرد معمولاً نمی‌نشیند تا آگاهانه بخش مثبت یک رابطه را از بخش منفی آن جدا کند. مفهوم دفاع روانی به فرایندهایی اشاره دارد که در سازمان تجربه ذهنی فرد عمل می‌کنند.

به همین دلیل، تعبیر دوپاره‌سازی به‌عنوان نوعی دروغ‌گویی، بازی دادن دیگران یا رفتار عمدی می‌تواند هم از نظر نظری نادرست باشد و هم به انگ‌زنی نسبت به افرادی که با مشکلات شخصیت روبه‌رو هستند منجر شود.

دوپاره‌سازی چگونه در رابطه درمانی دیده می‌شود؟

از دیدگاه روابط ابژه، روابط درونی فرد می‌توانند در رابطه با درمانگر نیز فعال شوند. این فرایند بخشی از آن چیزی است که در روان‌کاوی و روان‌درمانی روان‌پویشی انتقال (Transference) نامیده می‌شود.

در شرایطی که روابط ابژه متضاد به شکل شدید از یکدیگر جدا هستند، ممکن است در یک زمان یک رابطه ایده‌آل‌شده در انتقال فعال شود و در زمانی دیگر یک رابطه تهدیدکننده یا آزارگرانه.

کرنبرگ همچنین توضیح می‌دهد که نقش‌های «خود» و «دیگری» در یک رابطه ابژه ممکن است جابه‌جا شوند. فرد ممکن است در یک لحظه خودش را در جایگاه آسیب‌پذیر و دیگری را در جایگاه تهدیدکننده تجربه کند و در زمان دیگری نقش‌های رابطه معکوس شوند.

برای درمانگر، هدف صرفاً نام‌گذاری این تغییرات به‌عنوان Splitting نیست، بلکه شناخت دقیق رابطه ابژه فعال، بازنمایی‌های خود و دیگری و عاطفه‌ای است که آنها را به هم پیوند می‌دهد.

درمان دوپاره‌سازی در رویکرد کرنبرگ چگونه انجام می‌شود؟

در روان‌درمانی متمرکز بر انتقال (Transference-Focused Psychotherapy یا TFP)، هدف این نیست که به فرد گفته شود «سیاه‌وسفید فکر نکن».

درمانگر ابتدا تلاش می‌کند رابطه ابژه‌ای را که در رابطه درمانی فعال شده روشن کند: فرد خودش را چگونه تجربه می‌کند، درمانگر را در چه جایگاهی قرار می‌دهد و چه عاطفه‌ای میان این دو نقش غالب است.

سپس رابطه ابژه متضادی که در زمان دیگری فعال می‌شود نیز بررسی می‌شود. به‌تدریج، بخش‌های ایده‌آل‌شده و تهدیدکننده‌ای که از یکدیگر جدا مانده‌اند می‌توانند در کنار هم دیده و یکپارچه شوند.

کرنبرگ و کالیگور این فرایند یکپارچگی را با شکل‌گیری بازنمایی‌های واقع‌بینانه‌تر از خود و دیگری، تعدیل عاطفه‌های شدید، افزایش ظرفیت کنترل عاطفه و تعمیق روابط بین‌فردی مرتبط می‌دانند.

آیا می‌توان از روی رفتار یک نفر تشخیص داد که Splitting دارد؟

نباید چنین نتیجه‌ای را بر اساس یک رفتار یا چند نمونه محدود گرفت.

فرد ممکن است در شرایط خشم، اضطراب یا تعارض برای مدتی دیدگاهی بسیار منفی نسبت به شخص دیگری پیدا کند یا پس از یک تجربه مثبت کسی را بیش از حد ایده‌آل ببیند. این موارد به‌تنهایی نشان نمی‌دهند که دوپاره‌سازی به معنای ساختاری مورد نظر کرنبرگ دفاع غالب شخصیت فرد است.

در ارزیابی بالینی، دفاع‌های روانی در کنار هویت، واقعیت‌سنجی، روابط ابژه، کیفیت عملکرد بین‌فردی و سایر جنبه‌های سازمان شخصیت بررسی می‌شوند.

به همین دلیل، استفاده از اصطلاحاتی مانند «Splitting»، «مرزی» یا «خودشیفته» برای برچسب زدن به افراد صرفاً بر اساس رفتارهای پراکنده در روابط یا شبکه‌های اجتماعی، با کاربرد تخصصی این مفاهیم تفاوت دارد.

جمع‌بندی: دوپاره‌سازی در نظریه کرنبرگ چه معنایی دارد؟

دوپاره‌سازی در نظریه کرنبرگ یک دفاع روانی است که از طریق جدا نگه داشتن بخش‌های مثبت و منفی تجربه عمل می‌کند.

در سطح روابط ابژه، این جدایی به معنای آن است که بازنمایی‌های ایده‌آل‌شده و تهدیدکننده از خود و دیگران هنوز نتوانسته‌اند به اندازه کافی در تصویری پیچیده‌تر و واقع‌بینانه‌تر ادغام شوند.

در مراحل اولیه رشد، چنین جدایی‌ای می‌تواند نقش محافظتی داشته باشد؛ اما ادامه غلبه دفاع‌های مبتنی بر دوپاره‌سازی می‌تواند مانع یکپارچگی بیشتر روابط ابژه و هویت شود.

به همین دلیل، Splitting را نباید فقط به «تفکر سیاه‌وسفید»، تغییر ناگهانی احساس یا یک رفتار مشخص تقلیل داد. در مدل کرنبرگ، این مفهوم بخشی از یک نظریه گسترده‌تر درباره روابط ابژه درونی، دفاع‌های روانی، هویت و سازمان شخصیت است.

پرسش‌های متداول درباره دوپاره‌سازی

دوپاره‌سازی یا Splitting چیست؟

دوپاره‌سازی در مدل کرنبرگ دفاعی روانی است که در آن بخش‌های مثبت و منفی تجربه، به‌ویژه بازنمایی‌های مثبت و منفی خود و دیگران، از یکدیگر جدا نگه داشته می‌شوند و هنوز به اندازه کافی در یک تصویر یکپارچه ادغام نشده‌اند.

آیا Splitting همان تفکر سیاه‌وسفید است؟

نه دقیقاً. تفکر سیاه‌وسفید می‌تواند شبیه یکی از نمودهای دوپاره‌سازی باشد، اما Splitting در نظریه کرنبرگ مفهومی ساختاری‌تر است و به جدایی بازنمایی‌های مثبت و منفی خود و دیگری و عاطفه‌های مرتبط با آنها اشاره دارد.

آیا دوپاره‌سازی همیشه غیرطبیعی است؟

در مدل رشدی کرنبرگ، جدایی اولیه تجربه‌های مثبت و منفی بخشی از مراحل اولیه سازمان‌یافتن تجربه روانی در نظر گرفته می‌شود. اهمیت آسیب‌شناختی زمانی بیشتر می‌شود که دفاع‌های مبتنی بر دوپاره‌سازی به شکل غالب و پایدار باقی بمانند و مانع یکپارچگی بازنمایی‌های خود و دیگران شوند.

دوپاره‌سازی چه ارتباطی با پراکندگی هویت دارد؟

در مدل کرنبرگ، باقی ماندن بازنمایی‌های مثبت و منفی خود و دیگران به شکل جدا و غیر یکپارچه با پراکندگی هویت ارتباط دارد. در پراکندگی هویت، فرد هنوز تصویری نسبتاً منسجم و پایدار از خود و افراد مهم زندگی ایجاد نکرده است.

آیا Splitting فقط در اختلال شخصیت مرزی دیده می‌شود؟

خیر. در مدل کرنبرگ، دوپاره‌سازی یک دفاع روانی مرتبط با سطح سازمان شخصیت است و محدود به یک تشخیص خاص نیست. وجود یک رفتار یا الگوی قطبی نیز به‌تنهایی برای تشخیص اختلال شخصیت مرزی کافی نیست.

تفاوت دوپاره‌سازی و واپس‌رانی چیست؟

در دوپاره‌سازی، بخش‌های مثبت و منفی تجربه از یکدیگر جدا نگه داشته می‌شوند و این جدایی می‌تواند مانع یکپارچگی آنها شود. در مدل کرنبرگ، واپس‌رانی پس از سطح بیشتری از یکپارچگی عمل می‌کند و تجربه‌های تهدیدکننده یا اضطراب‌آور را از آگاهی کنار می‌گذارد، بدون اینکه لزوماً بازنمایی‌های مثبت و منفی خود و دیگری را از هم جدا کند.

آیا دوپاره‌سازی آگاهانه انجام می‌شود؟

در چارچوب روان‌کاوانه کرنبرگ، دوپاره‌سازی یک عملیات دفاعی روانی است و نباید آن را با تصمیم آگاهانه فرد برای خوب یا بد دیدن دیگران یکی دانست.

منابع علمی

این مقاله بر اساس متون تخصصی اتو کرنبرگ و مدل روابط ابژه در نظریه روان‌کاوانه شخصیت تهیه شده است:

  • Kernberg, O. F., & Caligor, E. (2005). A Psychoanalytic Theory of Personality Disorders. In Major Theories of Personality Disorder.
  • Kernberg, O. F. (2006). Object Relations Theories and Technique. In The American Psychiatric Publishing Textbook of Psychoanalysis.

متن حاضر ترجمه مستقیم منابع نیست. مفاهیم مربوط به دوپاره‌سازی، روابط ابژه، یکپارچگی، هویت و درمان با حفظ چارچوب نظری منابع، به زبان آموزشی و قابل‌فهم برای مخاطب عمومی بازنویسی و سازمان‌دهی شده‌اند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *