روان‌کاوی و شخصیت

روابط ابژه چیست؟ | نظریه روابط ابژه در روان‌کاوی

تصویری مفهومی از بازنمایی افراد مهم زندگی در ذهن، نمادی از نظریه روابط ابژه در روان‌شناسی

چرا گاهی واکنش ما به یک رابطه فقط به اتفاقی که همین حالا رخ داده محدود نمی‌شود؟ چرا ممکن است یک رفتار ساده از طرف فردی دیگر، در ما احساسی بسیار شدید از امنیت، طردشدگی، خشم یا نیاز ایجاد کند؟ نظریه روابط ابژه در روان‌کاوی تلاش می‌کند بخشی از این تجربه را با بررسی نحوه درونی شدن روابط مهم و شکل‌گیری بازنمایی‌هایی از «خود» و «دیگری» توضیح دهد.

در این دیدگاه، روابط مهم زندگی صرفاً به شکل خاطره در ذهن باقی نمی‌مانند. تجربه‌های رابطه‌ای، به‌ویژه زمانی که با هیجان‌های قوی همراه‌اند، می‌توانند به صورت ساختارهای عاطفی و روان‌شناختی درونی سازمان پیدا کنند. این ساختارها در نظریه کرنبرگ روابط ابژه درونی نامیده می‌شوند و در نحوه تجربه فرد از خودش، دیگران و روابط بین‌فردی نقش دارند.

نظریه روابط ابژه یک نظریه واحد با یک تعریف کاملاً یکسان نیست. در سنت روان‌کاوی، نظریه‌پردازانی مانند ملانی کلاین، رونالد فربرن و دونالد وینیکات دیدگاه‌های متفاوتی درباره روابط ابژه مطرح کرده‌اند. اتو کرنبرگ نیز با تلفیق بخش‌هایی از این سنت با روان‌شناسی ایگو، مدلی ارائه کرده است که در آن روابط ابژه درونی، عاطفه، هویت، دفاع‌های روانی و سازمان شخصیت ارتباط نزدیکی با یکدیگر دارند.

پاسخ کوتاه: در نظریه روابط ابژه، آنچه در ذهن درونی می‌شود فقط تصویر یک فرد دیگر نیست، بلکه تجربه یک رابطه میان خود و دیگری است. در مدل کرنبرگ، یک رابطه ابژه درونی از بازنمایی خود، بازنمایی دیگری و حالت عاطفی‌ای تشکیل می‌شود که این دو را به هم پیوند می‌دهد. نحوه سازمان‌یافتن و یکپارچه شدن این روابط درونی در شکل‌گیری هویت، شخصیت و الگوهای رابطه‌ای فرد اهمیت دارد.

نظریه روابط ابژه چیست؟

نظریه روابط ابژه (Object Relations Theory) به مجموعه‌ای از دیدگاه‌های روان‌کاوانه گفته می‌شود که برای فهم شخصیت و زندگی روانی، به روابط فرد با دیگران و نحوه درونی شدن این روابط اهمیت ویژه‌ای می‌دهند.

کرنبرگ تعریف نسبتاً گسترده‌ای از این سنت ارائه می‌کند. در این تعریف، نظریه‌های روابط ابژه بر درونی‌سازی، سازمان‌یافتن و فعال شدن دوباره روابط اولیه میان خود و دیگری تمرکز دارند؛ روابطی که بعداً می‌توانند در ساختار شخصیت و همچنین در رابطه درمانی ظاهر شوند.

بنابراین نظریه روابط ابژه فقط درباره این نیست که در کودکی چه اتفاقی افتاده است. موضوع اصلی این است که تجربه رابطه چگونه به بخشی از دنیای روانی فرد تبدیل می‌شود و بعدها در نحوه تجربه خود و دیگران نقش پیدا می‌کند.

منظور از «ابژه» در روان‌کاوی چیست؟

واژه «ابژه» در زبان روزمره معمولاً به معنای یک شیء است، اما در ادبیات روان‌کاوی معنای متفاوتی دارد. در اینجا ابژه معمولاً به دیگریِ مهم اشاره دارد؛ یعنی فردی که احساسات، نیازها، میل‌ها یا تجربه‌های رابطه‌ای ما به او جهت پیدا می‌کنند.

اما در نظریه روابط ابژه، تمرکز تنها بر شخص واقعی بیرونی نیست. هنگامی که از «بازنمایی ابژه» یا «ابژه درونی» صحبت می‌شود، منظور شیوه‌ای است که فرد دیگری در دنیای روانی ما تجربه و بازنمایی شده است.

نکته مهم این است که آنچه درونی می‌شود فقط تصویری جداگانه از «دیگری» نیست. از دیدگاه کرنبرگ، واحد اصلی تجربه روانی رابطه میان یک بازنمایی از خود و یک بازنمایی از دیگری است که در یک زمینه عاطفی مشخص با یکدیگر پیوند دارند.

رابطه ابژه درونی چیست؟

کرنبرگ و کالیگور روابط ابژه درونی (Internal Object Relations) را از اجزای پایه‌ای ساختارهای روان‌شناختی می‌دانند. این روابط درونی می‌توانند در سازمان‌دهی انگیزه‌ها، تجربه ذهنی و الگوهای رفتاری فرد نقش داشته باشند.

در ساده‌ترین شکل، یک رابطه ابژه درونی شامل تجربه‌ای از «من در ارتباط با دیگری» است. این تجربه فقط شناختی نیست، بلکه یک حالت عاطفی مشخص نیز به آن معنا و قدرت می‌دهد.

جزء رابطه ابژه درونی منظور چیست؟ مثال ساده
بازنمایی خود فرد در آن رابطه خودش را چگونه تجربه می‌کند منِ آسیب‌پذیر
بازنمایی دیگری فرد طرف مقابل را چگونه تجربه می‌کند دیگریِ تهدیدکننده
عاطفه حالت هیجانی غالبی که این دو بازنمایی را به هم پیوند می‌دهد ترس

برای مثال، کرنبرگ و کالیگور از تجربه‌ای یاد می‌کنند که در آن ترس با تصویر یک «خود کوچک و وحشت‌زده» در ارتباط با یک «فرد قدرتمند و تهدیدکننده» پیوند می‌خورد. نکته اصلی در این مثال خودِ شخصیت‌ها نیستند، بلکه ساختار رابطه‌ای است: فرد خودش را در یک نقش، دیگری را در نقشی دیگر و رابطه را همراه با عاطفه‌ای مشخص تجربه می‌کند.

چرا عاطفه در نظریه روابط ابژه اهمیت دارد؟

در مدل کرنبرگ، عاطفه فقط چیزی نیست که بعداً به یک فکر یا خاطره اضافه شود؛ بلکه بخش مرکزی رابطه ابژه درونی است. یک حالت عاطفی مشخص، بازنمایی خود و بازنمایی دیگری را در قالب یک تجربه رابطه‌ای به یکدیگر متصل می‌کند.

به همین دلیل، دو تجربه‌ای که از نظر ظاهری شبیه یکدیگرند ممکن است از نظر روان‌شناختی معنای متفاوتی داشته باشند. رابطه‌ای که با امنیت و رضایت تجربه می‌شود با رابطه‌ای که همراه با ترس، خشم یا شرم است، در دنیای درونی فرد کیفیت یکسانی ندارد.

کرنبرگ به‌ویژه به تجربه‌هایی توجه می‌کند که با فعال شدن شدید عاطفه همراه‌اند. از دیدگاه او، در شرایط عاطفی بسیار مثبت یا بسیار منفی، تجربه‌های رابطه‌ای می‌توانند به شکل ساختارهای حافظه عاطفی قدرتمندی سازمان پیدا کنند که شامل بازنمایی خود، بازنمایی دیگری و حالت عاطفی غالب هستند.

روابط ابژه درونی چگونه شکل می‌گیرند؟

در مدل کرنبرگ، شکل‌گیری روابط ابژه درونی حاصل یک عامل واحد نیست. او بر تعامل میان آمادگی‌های سرشتی و عاطفی فرد و تجربه واقعی او با مراقبان و دیگر افراد مهم تأکید می‌کند.

در موقعیت‌هایی که شدت عاطفه پایین‌تر است، کودک به‌تدریج از طریق ادراک، یادگیری و تجربه واقعیت، شناخت پیچیده‌تری از خودش و دیگران به دست می‌آورد. اما در موقعیت‌هایی که عاطفه بسیار شدید است، تجربه رابطه می‌تواند به صورت واحدهای عاطفی نیرومندتری درونی شود.

بنابراین در نظریه کرنبرگ، روابط ابژه درونی را نمی‌توان صرفاً «کپی روابط واقعی دوران کودکی» دانست. این ساختارها نتیجه پیچیده‌ای از تعامل‌های واقعی، تجربه ذهنی، خیال‌پردازی، حالات عاطفی و فرایندهای دفاعی‌اند.

این نکته مهم است، زیرا نظریه روابط ابژه گاهی بیش از حد ساده می‌شود و به این گزاره فروکاسته می‌شود که «هر مشکلی در بزرگسالی نتیجه رفتار والدین است». چنین برداشتی با مدل کرنبرگ سازگار نیست.

روابط ابژه مثبت و منفی چگونه سازمان پیدا می‌کنند؟

کرنبرگ توضیح می‌دهد که تجربه‌های عاطفی بسیار مثبت و بسیار منفی در مراحل اولیه رشد ابتدا می‌توانند به صورت بخش‌هایی نسبتاً جدا از یکدیگر سازمان پیدا کنند. در یک سوی تجربه، بازنمایی‌های مثبت و ارضاکننده از خود و دیگری قرار دارند و در سوی دیگر، تجربه‌های دردناک، ترسناک یا خشم‌آلود.

این جدایی اولیه به کودک امکان می‌دهد تجربه‌های مثبت و اطمینان‌بخش را از تجربه‌های بسیار دردناک محافظت کند. با رشد ظرفیت‌های شناختی و افزایش تحمل هیجان‌های ناخوشایند، این بخش‌های متفاوت می‌توانند به‌تدریج با یکدیگر یکپارچه شوند.

در یکپارچگی سالم‌تر، فرد می‌تواند درک کند که خودش هم جنبه‌های مثبت و هم جنبه‌های ناخوشایند دارد و همین موضوع درباره افراد مهم زندگی نیز صدق می‌کند.

در نتیجه، تجربه «دیگریِ خوب» و «دیگریِ بد» به‌تدریج می‌تواند جای خود را به تصویری پیچیده‌تر بدهد: فردی که ممکن است دوست‌داشتنی و حمایت‌کننده باشد و در عین حال محدودیت‌ها، ضعف‌ها یا رفتارهای ناراحت‌کننده‌ای نیز داشته باشد.

دوپاره‌سازی چه ارتباطی با روابط ابژه دارد؟

دوپاره‌سازی (Splitting) یکی از مفاهیم مرکزی در مدل روابط ابژه کرنبرگ است. دوپاره‌سازی به حفظ جدایی میان بخش‌های ایده‌آل‌شده و بخش‌های تهدیدکننده یا منفی تجربه خود و دیگران اشاره دارد.

در رشد طبیعی، این جدایی اولیه به‌تدریج جای خود را به یکپارچگی بیشتر می‌دهد. اما اگر بازنمایی‌های مثبت و منفی خود و دیگران به شکل پایدار از یکدیگر جدا باقی بمانند، فرد ممکن است در ایجاد تصویری منسجم و پیچیده از خود و دیگران با دشواری بیشتری روبه‌رو شود.

به همین دلیل، مفهوم دوپاره‌سازی در این نظریه گسترده‌تر از «تفکر سیاه‌وسفید» است. تفکر صفر و صدی ممکن است یکی از نمودهای آن باشد، اما کرنبرگ درباره سطح عمیق‌تری از سازمان‌یافتن بازنمایی‌های خود و دیگری صحبت می‌کند.

یکپارچه شدن روابط ابژه یعنی چه؟

یکی از فرایندهای مهم در مدل کرنبرگ، یکپارچه شدن بازنمایی‌های مختلف خود و دیگران است. با رشد روان‌شناختی، تجربه‌های مثبت و منفی که ابتدا جدا از یکدیگر بوده‌اند می‌توانند در تصاویر پیچیده‌تر و واقع‌بینانه‌تری ادغام شوند.

فرد در این وضعیت می‌تواند از شخصی عصبانی باشد و همچنان علاقه و اهمیت او را حفظ کند. همچنین می‌تواند از خودش ناامید شود بدون اینکه تمام تصویرش از خودش به «من کاملاً بی‌ارزش هستم» تبدیل شود.

یکپارچگی به معنای حذف تعارض یا احساس منفی نیست. برعکس، به معنای افزایش ظرفیت تحمل پیچیدگی و دوسوگرایی است؛ یعنی فرد بتواند جنبه‌های مختلف و حتی متناقض خود و دیگری را بدون فروپاشی تصویر کلی رابطه در کنار هم نگه دارد.

روابط ابژه چه ارتباطی با هویت دارند؟

در مدل کرنبرگ، روابط ابژه درونی به‌تدریج در ساختارهای روان‌شناختی پیچیده‌تر و سلسله‌مراتبی سازمان پیدا می‌کنند. یکی از مهم‌ترین این ساختارها هویت است.

هویت یکپارچه در این مدل فقط به معنای داشتن تصویری باثبات از «خود» نیست؛ بلکه با توانایی داشتن تصویری نسبتاً پایدار، پیچیده و واقع‌بینانه از خود و افراد مهم زندگی ارتباط دارد.

به این ترتیب، یکپارچگی بازنمایی‌های خود و بازنمایی‌های دیگران دو فرایند کاملاً جدا از یکدیگر نیستند. نحوه تجربه خود با نحوه تجربه افراد مهم زندگی ارتباط نزدیکی دارد.

پراکندگی هویت چه ارتباطی با روابط ابژه دارد؟

کرنبرگ زمانی از پراکندگی هویت (Identity Diffusion) صحبت می‌کند که بازنمایی‌های متعدد و متناقض خود و دیگران نتوانسته‌اند به اندازه کافی با یکدیگر ادغام شوند.

در چنین وضعیتی، بخش‌های ایده‌آل‌شده و منفی یا تهدیدکننده تجربه ممکن است همچنان به صورت حوزه‌هایی جدا از یکدیگر باقی بمانند. در نتیجه تجربه فرد از خودش و افراد مهم زندگی می‌تواند ناپایدار، قطبی یا متناقض باشد.

این اصطلاح را نباید با سردرگمی عادی درباره مسیر زندگی، شغل، علایق یا انتخاب‌های شخصی یکی دانست. پراکندگی هویت در مدل کرنبرگ یک مفهوم ساختاری است و در ارتباط با نحوه سازمان‌یافتن بازنمایی‌های خود و دیگری تعریف می‌شود.

آیا روابط ابژه درونی همان خاطرات کودکی هستند؟

خیر. اگر روابط ابژه را فقط مجموعه‌ای از خاطرات کودکی بدانیم، بخش مهمی از نظریه از دست می‌رود.

کرنبرگ تأکید می‌کند که رابطه میان روابط ابژه درونی و منشأ رشدی آنها پیچیده است. این ساختارهای درونی می‌توانند تحت تأثیر تعامل‌های واقعی، تجربه‌های خیال‌پردازانه و فرایندهای دفاعی شکل بگیرند.

بنابراین یک رابطه ابژه درونی الزاماً گزارشی دقیق و تاریخی از این نیست که والد، مراقب یا فرد مهم دیگری واقعاً چگونه رفتار کرده است. آنچه در دنیای روانی باقی می‌ماند، تجربه سازمان‌یافته فرد از رابطه است.

این تمایز همچنین مانع از آن می‌شود که هر واکنش عاطفی فرد در بزرگسالی را مستقیماً به یک واقعه مشخص در کودکی نسبت دهیم.

آیا نظریه روابط ابژه فقط درباره کودکی است؟

خیر. تجربه‌های اولیه در این نظریه اهمیت زیادی دارند، اما کاربرد بالینی نظریه روابط ابژه به نحوه فعال شدن این ساختارهای درونی در زندگی فعلی نیز مربوط است.

روابط ابژه درونی می‌توانند در شیوه‌ای که فرد روابط امروز را تجربه می‌کند، انتظاراتی که از دیگری دارد، نقش‌هایی که به خود و دیگران نسبت می‌دهد و عاطفه‌ای که در رابطه فعال می‌شود، دیده شوند.

در نتیجه روان‌درمانی صرفاً به دنبال بازسازی تاریخی کودکی نیست. بخش مهمی از کار درمانی بررسی این است که الگوهای رابطه‌ای چگونه در زمان حال فعال می‌شوند.

انتقال چه ارتباطی با روابط ابژه دارد؟

انتقال (Transference) یکی از مهم‌ترین حوزه‌هایی است که در آن روابط ابژه درونی می‌توانند در روان‌درمانی فعال شوند.

از دیدگاه کرنبرگ، فرد ممکن است در رابطه با درمانگر یک رابطه ابژه درونی را فعال کند؛ یعنی خودش را در یک نقش مشخص تجربه کند، درمانگر را در نقش مکمل آن قرار دهد و عاطفه‌ای مشخص میان این دو نقش فعال شود.

این نقش‌ها نیز الزاماً ثابت نیستند. به‌ویژه در سازمان‌های شدیدتر شخصیت، ممکن است جایگاه‌های خود و دیگری در یک رابطه ابژه به سرعت عوض شوند؛ برای مثال فرد در لحظه‌ای خودش را آسیب‌دیده و دیگری را تهدیدکننده تجربه کند و در زمانی دیگر خود نقش قدرتمند یا خشمگین را بگیرد و نقش آسیب‌پذیر را به دیگری نسبت دهد.

از این منظر، انتقال فرصتی فراهم می‌کند تا ساختارهای رابطه‌ای نه فقط به شکل یک روایت درباره گذشته، بلکه در تجربه زنده رابطه درمانی بررسی شوند.

روابط ابژه چه نقشی در روان‌درمانی دارند؟

در رویکرد درمانی کرنبرگ، یکی از اهداف مهم درمان افزایش یکپارچگی روابط ابژه درونی است. این موضوع به‌ویژه در درمان افرادی که بازنمایی‌های ایده‌آل‌شده و تهدیدکننده خود و دیگران به صورت جدا از یکدیگر باقی مانده‌اند اهمیت پیدا می‌کند.

در روان‌درمانی متمرکز بر انتقال (Transference-Focused Psychotherapy یا TFP)، درمانگر تلاش می‌کند رابطه ابژه‌ای را که در لحظه در رابطه درمانی فعال شده شناسایی کند، مشخص کند فرد خودش و درمانگر را در چه نقش‌هایی تجربه می‌کند و عاطفه غالب میان این دو چیست.

سپس روابط ابژه متضاد و جداشده‌ای که در زمان‌های مختلف فعال می‌شوند در کنار یکدیگر بررسی می‌شوند. هدف این فرایند کمک به ایجاد بازنمایی‌های یکپارچه‌تر و واقع‌بینانه‌تر از خود و دیگران و کاهش وابستگی به دفاع‌های مبتنی بر دوپاره‌سازی است.

کرنبرگ و کالیگور توضیح می‌دهند که یکپارچگی بیشتر این روابط می‌تواند با افزایش توانایی تنظیم عاطفه، کاهش رفتارهای تکانشی، افزایش همدلی با خود و دیگران و عمیق‌تر شدن روابط بین‌فردی همراه باشد.

آیا همه نظریه‌پردازان روابط ابژه دیدگاه یکسانی دارند؟

خیر. اصطلاح «نظریه روابط ابژه» مجموعه‌ای گسترده از دیدگاه‌های روان‌کاوانه را در بر می‌گیرد و میان نظریه‌پردازان آن اختلاف‌های مهمی وجود دارد.

در تعریف محدودتر، مکتب بریتانیایی و نظریه‌پردازانی مانند ملانی کلاین (Melanie Klein)، رونالد فربرن (Ronald Fairbairn) و دونالد وینیکات (Donald Winnicott) در مرکز نظریه روابط ابژه قرار می‌گیرند.

کرنبرگ تعریف گسترده‌تری به کار می‌برد و علاوه بر این سنت، برخی مشارکت‌های روان‌شناسی ایگو و رویکردهای بین‌فردی را نیز در تحول نظریه روابط ابژه مؤثر می‌داند.

اختلاف‌ها فقط تاریخی نیستند. نظریه‌پردازان درباره مسائلی مانند جایگاه سائق‌ها، منشأ پرخاشگری، نقش تجربه واقعی در برابر خیال ناهشیار و سهم درمانگر در رابطه درمانی نیز دیدگاه‌های متفاوتی دارند.

بنابراین بهتر است از «نظریه‌های روابط ابژه» سخن بگوییم و تصور نکنیم همه روان‌کاوان این سنت، مدل واحدی از رشد و شخصیت ارائه کرده‌اند.

آیا نظریه روابط ابژه می‌گوید همه روابط بزرگسالی تکرار گذشته‌اند؟

خیر. چنین نتیجه‌ای ساده‌تر از چیزی است که در مدل کرنبرگ مطرح می‌شود.

روابط ابژه درونی می‌توانند بر نحوه ادراک و تجربه روابط جدید اثر بگذارند، اما رابطه فعلی فقط محصول گذشته نیست. شخص مقابل یک فرد واقعی با رفتارها و ویژگی‌های واقعی است و تجربه رابطه جدید نیز می‌تواند با الگوهای پیشین متفاوت باشد.

علاوه بر این، خود روابط ابژه درونی نیز ساختارهایی ایستا و ساده نیستند. آنها در طول رشد سازمان پیدا می‌کنند، با سایر تجربه‌ها ارتباط برقرار می‌کنند و ممکن است در روان‌درمانی به شکل پیچیده‌تری یکپارچه شوند.

بنابراین نظریه روابط ابژه بیشتر به ما کمک می‌کند بپرسیم «چه الگوی درونی‌ای ممکن است اکنون فعال شده باشد؟» تا اینکه هر رابطه جدید را صرفاً نسخه‌ای از گذشته بدانیم.

چرا نظریه روابط ابژه برای فهم شخصیت اهمیت دارد؟

در مدل کرنبرگ، روابط ابژه درونی فقط بخشی از زندگی رابطه‌ای نیستند؛ آنها از اجزای پایه‌ای ساختار روان‌شناختی به شمار می‌روند.

نحوه یکپارچه شدن این روابط درونی با انسجام هویت، نوع دفاع‌های روانی و کیفیت تجربه فرد از خودش و دیگران ارتباط دارد. به همین دلیل، بررسی روابط ابژه می‌تواند به فهم تفاوت میان رفتار ظاهری و سازمان روان‌شناختی زیربنایی کمک کند.

دو نفر ممکن است در ظاهر واکنش مشابهی مانند خشم، فاصله گرفتن یا حساسیت به طرد نشان دهند، اما رابطه ابژه‌ای که در هرکدام فعال شده است متفاوت باشد. از دیدگاه روان‌پویشی، همین تفاوت می‌تواند برای فهم شخصیت و برنامه‌ریزی درمان اهمیت داشته باشد.

جمع‌بندی: روابط ابژه چه چیزی را توضیح می‌دهند؟

نظریه روابط ابژه تلاش می‌کند توضیح دهد چگونه تجربه ما از روابط مهم به بخشی از سازمان روان‌شناختی درونی تبدیل می‌شود.

در مدل کرنبرگ، واحد اصلی رابطه ابژه درونی شامل بازنمایی خود، بازنمایی دیگری و عاطفه‌ای است که آنها را به یکدیگر پیوند می‌دهد. این روابط از تعامل پیچیده میان آمادگی‌های عاطفی و سرشتی، تجربه با دیگران، خیال و دفاع‌های روانی شکل می‌گیرند.

در جریان رشد، بازنمایی‌های مثبت و منفی خود و دیگران می‌توانند به‌تدریج با یکدیگر یکپارچه شوند. این فرایند با شکل‌گیری تصویری پایدارتر و واقع‌بینانه‌تر از خود و دیگران و در مدل کرنبرگ با انسجام هویت ارتباط دارد.

اگر این بازنمایی‌های متضاد به شکل پایدار از یکدیگر جدا باقی بمانند، مفاهیمی مانند دوپاره‌سازی و پراکندگی هویت اهمیت بیشتری پیدا می‌کنند. همین روابط ابژه درونی ممکن است بعدها در روابط بین‌فردی و در انتقال درمانی دوباره فعال شوند.

در نتیجه، نظریه روابط ابژه نه صرفاً نظریه‌ای درباره گذشته، بلکه چارچوبی برای فهم ارتباط میان تجربه عاطفی، شخصیت، هویت و روابط فعلی است.

پرسش‌های متداول درباره روابط ابژه

روابط ابژه چیست؟

نظریه روابط ابژه مجموعه‌ای از دیدگاه‌های روان‌کاوانه درباره نحوه درونی شدن و سازمان یافتن تجربه روابط مهم است. در مدل کرنبرگ، این روابط درونی از بازنمایی خود، بازنمایی دیگری و عاطفه‌ای تشکیل می‌شوند که این دو را به یکدیگر پیوند می‌دهد.

منظور از ابژه در روان‌کاوی چیست؟

در روان‌کاوی، ابژه معمولاً به دیگریِ مهمی اشاره دارد که احساس، میل یا تجربه رابطه‌ای فرد متوجه اوست. در نظریه روابط ابژه، آنچه اهمیت دارد فقط شخص واقعی نیست، بلکه بازنمایی روانی او و رابطه میان بازنمایی خود و دیگری است.

رابطه ابژه درونی از چه بخش‌هایی تشکیل شده است؟

در مدل کرنبرگ، یک رابطه ابژه درونی در ساده‌ترین شکل شامل بازنمایی فرد از خودش، بازنمایی او از دیگری و حالت عاطفی‌ای است که این دو بازنمایی را در یک تجربه رابطه‌ای به هم متصل می‌کند.

آیا روابط ابژه همان خاطرات دوران کودکی هستند؟

خیر. روابط ابژه درونی نسخه دقیق خاطرات یا روابط واقعی گذشته نیستند. در مدل کرنبرگ، آنها از تعامل پیچیده میان تجربه‌های واقعی، حالات عاطفی، خیال و فرایندهای دفاعی شکل می‌گیرند.

دوپاره‌سازی چه ارتباطی با روابط ابژه دارد؟

دوپاره‌سازی به جدا باقی ماندن بازنمایی‌های مثبت و منفی خود و دیگران اشاره دارد. در رشد روان‌شناختی، این بازنمایی‌ها معمولاً به‌تدریج در تصاویر پیچیده‌تر و یکپارچه‌تری از خود و دیگران ادغام می‌شوند.

روابط ابژه چه ارتباطی با هویت دارند؟

در مدل کرنبرگ، روابط ابژه درونی به‌تدریج در ساختارهای پیچیده‌تر شخصیت سازمان پیدا می‌کنند. یکپارچه شدن بازنمایی‌های مختلف خود و افراد مهم زندگی با شکل‌گیری هویتی نسبتاً پایدار و واقع‌بینانه ارتباط دارد.

آیا روابط ابژه در روان‌درمانی قابل تغییرند؟

در رویکرد کرنبرگ، یکی از اهداف درمان کمک به یکپارچه شدن روابط ابژه‌ای است که از یکدیگر جدا یا متعارض باقی مانده‌اند. در روان‌درمانی متمرکز بر انتقال، این الگوها هنگام فعال شدن در رابطه درمانی بررسی می‌شوند.

منابع علمی

این مقاله بر اساس متون تخصصی اتو کرنبرگ و مدل روابط ابژه در نظریه روان‌کاوانه شخصیت تهیه شده است:

  • Kernberg, O. F. (2006). Object Relations Theories and Technique. In The American Psychiatric Publishing Textbook of Psychoanalysis.
  • Kernberg, O. F., & Caligor, E. (2005). A Psychoanalytic Theory of Personality Disorders. In Major Theories of Personality Disorder.

متن حاضر ترجمه مستقیم این منابع نیست. مفاهیم اصلی منابع با حفظ تمایزهای نظری آنها به زبان آموزشی و قابل‌فهم برای مخاطب عمومی بازنویسی و سازمان‌دهی شده‌اند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *